تبليغاتX
:: بی تو تنهایم ولی... ::

بی تو تنهایم ولی...



امروز اومدم بگم بازم شروع شد ولی یه شروع خوب مهدی من شده همون مهدیه

قبلی عزیز

هیچ وقت فکرشو نمی کردم مهدی بازم اینجوری ببینم.....عاشقشم .....تمام

زندگیمه.........دعا کنید

همیشه اینجوری بمونه........

+نوشته شده درسه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 16:11 توسط ناهید |

خداحافظ برای تو چه آسان بود

 ولی قلب من از این واژه لرزان بود

 خداحافظ برای تو رهایی داشت

  برای من غم تلخ جدایی داشت

    خداحافظ طلوع من

غروب من خداحافظ

  تو ای محبوب خوب من

 سلام تو طلوع پاک شبنم بود

 غروب ظلمت تاریکی وغم بود

 سلام تو شروع آشناییها

 نوید مهربانی ها

زمان همزبانی ها

  دریغ از قطره های اشک سوزانم

 که از بیداد تو بر رخ چکیده

 خزان زندگی آمد

دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده


 

خداحافظ
 

 

خداحافظ

 

 

 خداحافظ

 

 

اگه گریه بزاره مینویسم/ کدوم لحظه تورو از من جدا کرد

نگو اصلا نفهمیدی نگو نه/تو بودی اونکه دستامو رها کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد/ منو تو سهممون از عشق این بود

خود تو حرمت عشقو شکستی/ بریدی آخر قصه همین بود

اگه مهلت بدی یادت میارم/ روزایی رو که بی تو عین شب بود

تموم سهمت از این دنیا عزیزم/ بزار یادت بیارم یک وجب بود

بهت دادم تموم آسمونو / خودم ماهت شدم آروم بگیری

حالا ستارها دورت نشستن/ منو ابری گذاشتی داری میری

بیا برگرد از این بمبست بی عشق/ بزار این قصه اینجوری نباشه

آخه بذر جدایی رو چرا تو؟/ چرا دستای تو باید بپاشه

خداحافظ نوشتن کار من نیست/ آخه خیلی باهات ناگفته دارم

اگه گریه بذاره مینویسم/ اگه مهلت بدی یادت میارم.......

 


 

+نوشته شده درسه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:37 توسط ناهید |

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شکسته است مي دانم ، زندگي


برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما


براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … 


گريه نکن که اشکهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي کند ، گريه  


نکن که چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،  


دواي درد تو گريه نيست!  


بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نکن...!  


با تنهايي باش اما اشک نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني که  


تنهايي!


گريه نکن که اشکهايت مرا نا آرام ميکند .! گريه نکن چون گريه تو را


به فراسوي دلتنگي ها ميکشاند ! گريه نکن که چشمهايم طاقت اين  


را ندارند که آن اشکهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت  


ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند که اشکهاي چشمهايت را از  


گونه هايت پاک کنند .! گريه نکن که من نيز مانند تو آشفته مي شوم!  


گريه نکن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!


حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست که از اشک ريختن


خيس و خسته شود؟


اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي  


باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يک چيز از تو  


ميخواهم که دوست دارم به آن عمل کني و آن اين است که ديگر


نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشک  


ريختن را ندارد ، آن اشکهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت  


نگه دار ، بگذار اين اشکها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نکن  


چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشکهايت را


ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!


وقتي اشکهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !  


وقتي اشکهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي


اشک ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض  


آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق  


خسته از پرواز !


گريه نکن … آرام باش عزيزم، بگذار اين اشکهاي گذشته را از  


گونه هاي نازنينت پاک کنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار ،


سرت را بر روي شانه هايم بگذار  و درد و دلهايت را در گوشم  


زمزمه کن  … من مي شنوم بگو درد دلت را !


با گريه خودت را خالي نکن  چون بغض گلويم را مي گيرد ، با


گفتن درددلت به من خودت را خالي کن تا دل من نيز خالي شود!


ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشک از چشمانت سرازير مي


شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه کن چون اين درد دلي بود که


من نيز با چشمان خيس نوشتم ...

+نوشته شده دردوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:3 توسط ناهید |

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ...

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.

ياد ‏گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر ‏روز دلشو به بهونه اي بشکنم.

ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت ‏جبران ندم.

ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم‏ ...

خوب ياد گرفتم نه ؟ معلم خوبي هستي ...!!!

+نوشته شده درسه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 15:30 توسط ناهید |

دلم گرفته برای تو می نویسم برای تو که خیلی عزیزی پیشم!

کاش می شد به آن روزها برگشت به آن روزهای خوب گذشته،به ان روزهای خوش با هم بودن به ان شب های بی ستاره ای که بی هیچ اضطراب ودلهره سر بر بالین خواب می گذاشتیم وتا صبح هزاران هزار رویای رنگین مهمان چشمان پر امیدمان بود.ای کاش من وتو در پیچ وخم آن روزها گم نمی شدیم وبه امروز نمی رسیدیم.ای کاش کوله بار خاطرات ویادگاری های دوران خوش با هم بودنمان را در کوچه ای که سرشار از سروصدای خنده هایمان بود جا نمی گذاشتیم.ای کاش...اما حالا به اینجا رسیده ایم.کاش به من می گفتی که جدایی من وتو دروغی بیش نیست....

از من نپرس که چرا تو خورشید شدی و من سایه

اگر  عمق فاصله ها زیاد است و دستهای تو دور،تقصیر من نیست...عزیز دل...

از من نپرس که چرا  همیشه آخر کوچه های پرسه و ترانه،

من می مانم و یک جفت دست منتظر

یک جفت نگاه خسته....

از من نپرس که چرا از این همه حرفهای نگفتنی لبریزم...من بی تقصیرم مرد رویاهای هر لحظه....

بیهوده فرجام تقصیر را به گردن تقدیر نینداز،اگر من

 اینجا بین حصار غربت و  دوری ماندم و تو به آغوش فردا های نیامده پناه بردی....

راستی هنوز که اردیبهشت خاطره هایمان را از یاد نبرده ای؟

آن رز قرمزی که با شرمندگی تقدیمت کردم چطور؟

یادت هست که گفتی برای همیشه پیش نگاهت نگاهش می داری؟

حالا هر وقت دل تنگ طنین تبسمت می شوم

هر وقت دلم هوای سادگی روز دیدارمان را می کند

همدمم همان یک تکه کاغذی می شود که من گفتم و تو نوشتی :

دوست دارم

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

 

+نوشته شده درشنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:46 توسط ناهید |

ا ي نهايت ازدحام تنهايي

 
در کوچه هاي سرد وبي روح توآرامش غريبي مرا فرياد ميزند.

با ناله اي غريب که از شکستن گوشواره ها ي افتاده

بر خاکت به گوش ميرسد.اي زيبا ترين ترنم آفرينش

با خود تا انتهاي غربت اشکهايت مرا ببر مرا ببر

از بغض که مي خوام بنوسيم
بد جوري بغضم ميگيره.


از گريه مي خوام بگم ........
گريه ا م ميگيره.


از تنهايي و خنده و ............هم همين طور.


همين باعث ميشه که به چيزاي ديگه فکر نکنم. چون حالا ديگه

کاملا برام جا افتاده که به هر چيزي زياد فکر کني بهش مبتلا

 ميشي.ديگر شراب نياور .دهانم طعم ناسزا ميدهد

ايمان مرا لبهاي مست تو دزديدند شور و شوقي بودم پوچ

من به نوروز مي مانستم کنج قرمزترين روزهاي تقويم

مثل شهريورهاي بي تجديد و آزاد. ستاره ها از ترس تو

هرگز بر من نتابيدند چه بي رحم بودي نيمه شبها

وقتي به دختران حسود چشمک تعارف ميکردي

چشمهايت جسارتي بي منظور هزار بار هم بغض کني

خطاي اين اشکهاي منبسط را گونه هاي بي شرمم به دل نمي گيرند

سکوت نکرده ام که براي
غمگينيم هي مست کني....هي مست کني....

روزهام دور انگشتهاي تو حلقه ميزدند

چهارشنبه شبم را تو به آتش کشاندي

پلک کدام زن مي پريد از روي خاکسترم


و کدام زردي با بوسه ات سرخ ميشد؟بي خيال من شو!

گريه ام را کسي به شانه نمي گيرد


سر انگشت همين روزها خواهم مرد


به درک که نمي شود باشم!


به سلامتي اين همه بدبختي


شرابي برايم بريز!

 


+نوشته شده درشنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 13:6 توسط ناهید |

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:4 توسط ناهید |

 

 

+نوشته شده دردوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 18:7 توسط ناهید |

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

+نوشته شده درچهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:55 توسط ناهید |

باز این دله من گرفته میدونم دارم حالتونو بهم میز نم با این دلم ولی

دیگه جز این وبلاگ کسی رو واسه در دودل کردن ندارم............دیگه

تموم شد تمومه تموم.....................

 

یکی به من بگه من با این عشقه نا فرجام که همش واسه یه دروغ از

بین رفته چیکار کنم..... دیگه دارم دق می کنم.......

+نوشته شده دردوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:14 توسط ناهید |

*****نذار باور کنم تنها ی تنهام*****

*****نمی خوام با کسی غیر از تو باشم*****

*****می خوام از خوابی که لحظش یه سال*****

*****برای دیدن روی تو پاشم*****

*****اگه تو باشی و دنیا نباشه*****

*****میشه با تو همه دنیا رو حس کرد*****

*****همه دنیا بیان تو نباشی*****

*****دلم دق می کنه با این همه درد*****

*****تموم زندگیم رو زیر و رو کن******

*****که بی تو دل خوشی هامم گناهه*****

*****خودت باش و منو دیوانگی هام*****

*****فقط با تو دل من رو به راهه*****

*****بذار باور کنم اینو که با عشق*****

*****حقیقت میشه تو افسانه باشه*****

*****میشه افسانه هارو زندگی کرد*****

*****اگه حق با من دیوانه باشه*****

+نوشته شده درسه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:6 توسط ناهید |

میدونی چقدر بد تو حالو هوای عشقت باشی بعد به ذهنت برسه که

 بهش نمی رسی!!!!!!!!!!! اونقدر دلت می گیره که دوست داری داد

بزنی بگی دوسش داری دوست داری همون لحظه

پیشت باشه سر تو بزاری رو شونش گریه کنی!!!!!!!!!! ولی فکر نکنم

کسی منو درک کنه کسی بفهمه که دارم چی می کشم........حتی خود خودش.....

+نوشته شده درسه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:37 توسط ناهید |

 

چرا بعضی وقتها ادم دلش اینجوری می گیره.................

 

 

+نوشته شده دردوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 16:15 توسط ناهید |

+نوشته شده دردوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:38 توسط ناهید |

شکوهی در لحظه های سرانجام است که ... اشکهای من میشناسندش ... عظمتی است چون عرش دوست ... چون لبخند عشق ... حتی پررنگ تر از برق چشمان مادر باران ... آغوش باز نیستان ازل و نای هزار آهنگ ناله های بی امان دل ... نگاه مهربان دوست و دست نوازشش بر سر کودک پخته تر از دیروز ایمان ... هجوم قطره های آدمیت و آبی دریای حقیقت... منظره ای ناب ... ناب تر از هرچشمه کوهستان رویا ... واژه ای به مستی التهاب و مفهومی چون سر آمدن انتظار ... دوست ,,, دوست ... طلوع خورشید معنا و غروبی همیشگی برای مفهومی چون زمان ... چشمان من خیره در ستیغ کوه صبر ..همان دروازه ورود پادشاه عشق ... فریاد سکوتم بر پهنای دشت مهرش ... اشک های خاطره برگوشه چشمانم و بالهای جانم نیم خیز پرواز ابد ... در آن شکوه رخصتی از دوست آتش گرفتن در شمع جاودانگی اوست . در آن شکوه می توان در زلال چشمه های صداقتش رخسار از گرد زمانه زدود . تنهای مهربانم به وسعت تنهاییم دوستت دارم ... به سنگینی

 

+نوشته شده درشنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:11 توسط ناهید |

 

خنجرازپشت روچشیدن بسه 

اون که میگه دوست دارم

دروغه

شبهای بی فروغ وماتم بسه

به اون که دل داده دل دیوونم

اسیروبیچاره شده میدونم

اما چیکارکنم نمیشه بدشم

نمیشه بی وفایی روبلدشم

اگه یه روزقرار باشه بمیرم

قبلش من ازتوانتقام میگیرم

بلاهایی که به سرم آوردی

سرت میارمو بعدش میمیرم

دیگه نگو دلم پیش توگیره

خودت هم خوب میدونی

دیگه دیره

خوب میدونی که

دست تورو شده

عاشق نمیشه دلم

ترسوشده

دیگه بریدم ازتو و ازهمه

هرچی بگم ازبی وفاییت کمه

دل من که شکست ولی الهی

دل هیچ چشم انتظاری نشکنه

+نوشته شده درشنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:41 توسط ناهید |

من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

+نوشته شده دریکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:12 توسط ناهید |

تقدیم به همه ی دوستای خوبم که از وبلاگ من بازدید میکنن

+نوشته شده درچهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 17:33 توسط ناهید |

به نام خدایی که غفور است و رحیم                               زندگی بی تو عذابی است وخیم

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای

سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من                                     ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من

                                        تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من

ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم.

                                                       می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار  است ولی در عین حال دلپذیر هم

هست   ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری .

بنابراین:

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم مرگش باد و خانه اش ویران.

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من  شدی .     

 پس:    

        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین

ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

 

                              عاشقانه دوستت دارم .   

 

+نوشته شده درسه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:10 توسط ناهید |

 

 

بهانه

 

بگذار بی ادعا اقرار کنم دلم برایت تنگ شده 

 

 وقتی نیستی دلتنگیهایم را قاب می کنم

 

لحظه لحظه غروبی را که دلتنگ تو و چشمان بارانی ات می شوم

 

 

قاب می کنم تا وقتی امدی نشانت دهم که شاید دیگرتنهایم نگذاری.

 

 

 

برای تو

 

وقتی دلم می گیرد چشمهایم را می بندم گذر زمان را به رویا و خیال 

 

 

 

 می سپارم انجا که نسیم صبح وطلوع خورشیداز ان سوی اقلیم پرنده های

 

 

   

 

 عاشق میرسند چه فرقی می کند؟همه احساسی است که انتظار را در قلبم

 

 تداعی می کند. 

 

حالا دیگر پروانه های لای دفترچه، زمزمه دلتنگی هایم ،همه شاعر شدند

 

 

 و می گویند تو از قبیله گلهای مریمی از تبار عاطفه پس تنهایم مگذار.

 

 

 

 

 

 

 

سلام گلم

 

میدونم حالت خوبه این پست گذاشتم تا بدونی چقدر دوست دارم که نگی

 

اگه واسه تو مینویسم چرا اسمتو نمی برم .عزیزم اگه تا امروز اسمتو

 

نبردم واسه این بود که دوست ندارم کسی حتی اسمتو بخونه چون تو فقط

 

ماله منی .دلم خیلی برات تنگ شده میدونی اصلا وقتی پیشتم هستم دلم

 

واست تنگ میشه هیچ لحظه ای به اندازه ی لحظه های با تو بودن

 

برام شیرین نیست همیشه کنارم بمون.یه سال و ده ماه از روز اشنا

 

ایمون میگذره ولی انگار از روز تولدم میشناسمت .هر چیزی رو نمیتونم

 

اینجا بگم تو کل حرفایی که نوشتم فقط می خواستم یه چیزی روبهت بگم

 

اونم اینه:

 

دوست دارم به اندازه ی تمامه لحظه هایی که

 

 زندگی

 

 نمی کنم

 

 

 

من نميگم

نمیگم که رو زمین عاشقترینم

نمیگم برای تو من بهترینم

نمیگم که ثروت دنیا رو دارم

نمیگم که قدرت خدا رو دارم

نمیگم که خورشید وماه برات میارم

نمیگم ستاره تو شبات میارم

نمیگم قصری از طلا می سازم

نمیگم پلی ازلاله ها می سازم

نمیگم با بودنم غم دیگه مرده

نمیگم خدا تو رو به من سپرده

من ميگم

من میگم معنی عشق من تو هستی

من میگم تنها امید من تو هستی

من میگم یک قلب پاک و ساده دارم

من میگم برای تو هر چی که دارم

من میگم مهرو وفا برات می آرم

من میگم تا جون دارم برات می سازم

من میگم با جون ودل برات می سازم

من میگم غم اگه داری با تو هستم

من میگم تنها با عشقت زنده هستم

من ميگم كه خيلي دوستت دارم عشقولكم

 

تقدیم می کنم به ...

      

 

 

+نوشته شده دردوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:47 توسط ناهید |